یک شیطان هر روز با من حرف میزنه
ما تنها نیستیم
که اگر تنها بودیم ما معنی نداشت میشد «من» .
همه ما یک صدا توی سرمون داریم
مهم نیست توی چه مرحله ای از زندگی هستیم
هیچوقت صداش قطع نمیشه
یک بچه ۶ساله یا یک مرد ۴۰ساله
این صدا همیشه هست،
همیشه با ما حرف میزنه ،
و هرگز ساکت نمیشه.
وقتی بچه بودیم، انگار این صدا هم یک کودک معصوم بود،
بخوام خلاصه بگم خوشحال بود.
چی شد که ما از اون کودک یک هیولا ساختیم؟
چرا هر بار اشتباه کردیم مثل کودکی با اون اشتباه برخورد نکردیم؟
چرا هربار این بچه رو فقط سرزنش کردیم، تحقیر کردیم و انقدر توی سرش زدیم
که توی لاک خودش فرو رفت
امروز اون کودک بزرگ شده
اما با گذشته ای که دائم سرکوب میشده
با خاطراتی که هر کدوم بوی ترس میداده
تقصیر ما هست.
نگذاشتیم بچگی کنه
مگه چندسالمونه؟ ۱۷؟ ۱۸؟ ۲۰؟
هنوز خیلی کوچیکه
هنوز باید خیلی درس ها از زندگی بگیره
ولی ما بهش اجازه نمیدیم
حالا اون کودک یاد گرفته برای حفظ خودش فریاد بزنه
دیگه ساکت نیست
دیگه نمیخواد تحقیر بشه
دوست نداشت یک شیطان باشه
اما ما گزینه های زیادی بهش ندادیم
پس بله...
این صدای درون سر ما، که هر روز در حال جنگیدن با اون هستیم
و فضای مجازی به ما القا کرده که برای موفقیت باید اون رو شکست بدیم
فقط یک بچه هست
هر چقدر که بیشتر مقابلش قرار بگیریم
بیشتر از ما دور میشه
فقط یک راه داریم
یک لحظه همه چیز رو فراموش کن
تو قرار نیست با کل دنیا بجنگی
آروم باش❤️
هر موقع اروم شدی،وقتش رسیده که با این بچه هم صحبت کنی
بهش بگو تقصیر تو نیست
ببخشید که انقدر بهت سخت گرفتم
دستشو بگیر و ساعت ها در آغوش بگیرش
بزار شیطانی که در ذهنت ازش ساختی فرو بریزه
اون رو آزاد کن.
اگر اون رو آزاد کنی، خودت رو آزاد کردی...
حالا تو آزادی
دیگه کسی قرار نیست بابت هر اشتباه ساعت ها برات سوگواری کنه،
بیخیال فقط یک تجربه بود!
از این لحظه به بعد
میتونی زندگی کنی
اشتباه کنی
درس بگیری
تجربه کسب کنی
فقط یک بچه هست که داره یاد میگیره (:
192
نظرات
در حال بارگذاری نظرات…